نظرات
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد

یا اباعبدالله، آقای من... سلام عزیز جونم خوش اومدی به خونهم سلام عزیزترینم، بابای نازنینم چشاتو بستی واسه چی بابایی؟ شکسته دندوناتو کی بابایی؟ نبودی و چیا به روزم اومد که پیر شدم تو بچگی بابایی واویلا شبیه تو منم شدم شکسته گَرد یتیمی به رخم نشسته سر شکستهتو بغل میگیرم تو آغوشم با دست پینهبسته واویلا اَمون از اهل بازار چشمای هیز انظار فقط برای خنده فقط برای آزار چقد به دخترای تو جسارت شد لب منم مثل لبای پارهت شد دیدم تو دست دخترای شامی الگوهایی که ازم غارت شد دختر شامی با کنایه میگفت خدا رو شکر موهای من نسوخته انگشتری که بود تو دست باباش میگفت یه ساربان بهش فروخته ورم چشامو بسته سرم با سنگ شکسته شدم شبیه مادر از این زمونه خسته چه ضربِ دستی زجر نامرد داره تمام صورتم هنوز درد داره تموم دلخوشیمو غارت کردند اگه صدام یه نالهی سرد داره عروسکت چند شبه خواب نداره بس که سرم زخمیِ تیغ و خاره میخوام تو آغوشت یه کم بخوابم اگر که زخمای تنم بذاره انقده نخند به من من که هیچ کاری نکردم، راهو نبند به من اینقده سیلی نزن حتی دور و بریات از زدنت شاکی شدن زبونم لکنت گرفت باشه عیبی ندارد بزن کبود شد کلّ تنم میزنی حرف بد خب نزن مگه گناهم چیه که میزنی اینقدَر منو؟ صدام دیگه درنمیاد بسه نده زجر منو داره میلرزه صدام دیگه خسته شدم از طعنهی دخترای شام بیبهونه زدنم دزدیدن عروسکامو تازیونه زدنم جای نون خوردم کتک دادنم خیلی آزار منو رو دستام بستن طناب بردنم بین بازار منو یکی یکی شده سفید تموم موهای سرم یه روز خوش ندیده و کبوده کلّ پیکرم حرف بد زدن به ما سنگمون زدن توی محلّهی یهودیا چی بگم از ازدحام هلهله کردن و بردن ما رو تو بزم حرام یه لفظی گفتن به من که هنوزم میسوزم تو تب عموم بود پیشم اگه اون حرومی رو میکرد ادب سه سالمه ولی مثل پیرزنا قدم خمه شدم شبیه مادرم بهار عمر من کمه یا اباعبدالله...
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد