نظرات
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد

خدا ای خدا لحظه های آخرمه سایه ی اجل دیگه بالای سرمه دارم می میرم زخمی تو بستر افتادم ولی قاتلم غریبی شوهرمه راهی نمونده پیش پام می خوام دیگه برم سفر چیزی نداشت دنیا برام جز ماتم و خون جگر می خوام برم پیش بابام شکایت از دنیا کنم می خوام بگم چی کشیدم تا عقده از دل وا کنم آه من جوان بودم، مهربان بودم، با تموم این مردم مدینه خدا ای خدا مرگمو زودتر برسون می خوام بپرم من دیگه از این آشیون کبوترم و شکسته بال و پر من خدا یاری کن برم به سوی آسمون خدا خودش تو آسمون از غم من خبر داره می دونه که آتیش برا یه گل چقدر ضرر داره
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد