
حرمله دل ما را نگران کرد خون، دلِ هر دو جهان کرد حرمله بهرِ جفايش تيرِ خود را به کمان كرد دستِ صياد از او دُرِّ صدف میگيرد حرمله زيرِ گلو را چو هدف میگيرد دلِ مولا شده پر خون علیاصغر شده گُلگون لالایی لالایی لالایی لالایی لالایی لالایی مگه من مادر چند تا پسرم که کشتنت تازه دندون درآوردی اصغرم که کشتنت هنوزم بعضی شبا خواب میبینم شیر میخوری هنوزم نمیشینه تو باورم که کشتنت هی میگفتم با خودم عصای دستم اصغره پیر شدم من و سر مزار جدّش میبره کاش میشد فقط یه بار موی تو رو شونه کنم میمیرم اگه یه بار گونههات و بو نکنم لالایی لالایی لالایی لالایی لالایی لالایی مثه یه قرآن جیبی بودی تو دست بابات رفتی و فقط میگفتم که خدا پشت و پنات الهی هیچ کی تو آغوش باباش شهید نشه الهی هیچ مادری اینقده نا امید نشه اونا که به برق سکّههای کوفه دل خوشید خودتون بچه ندارید مگه بچه میکُشید هر کی خواست بخونه از من توی روضه یا کتاب اولش آه بکشه بعد بگه بیچاره رباب حرمله غذای من یه عمره خونِ جگره من نمیگذرم ازت، خدا هم از تو نگذره