
تیر به حنجر آمده یا دم خنجر آمده سرش شد از بدن جدا بای ذنب قتلت رباب میدهد ندا حسین میزند صدا طفل رضی کشته شد زخون او نشونه شد به صورت خون خدا حنجرهای که سوخته گشته به تیر دوخته زخم گلو دهد ندا ریخت به سینه آذرم چو صید کوچک حرم بالب تشنه شد فدا ترک ترک شده لبات بمیره مادرت برات آب ندادن به طفل رباب به سر زنان سینهزنان حال دل اهل حرم شد خراب دیده پراغراق اتاب نوحهی پرسوز لب آفتاب به شور و شین ذکر حسین جهان به پیش نگهاش شد سراب علم به دوش غرق خروش قلب ابالفضل کشد این عذاب وای از غم جور و ستم قلب خد اهم شده چون کباب تیر کجا حنجر اصغر کجا کودک شش ماهه پرپر کجا تیر کجا حنجر اصغر کجا اشک رباب و بصرتر کجا داغ علی بر دل مادر کجا سایهی غم بر سر خواهر کجا عشق سکینه به برادر کجا حرمله باتیر ستمگر کجا نیزه به اولاد پیمبر کجا تیربلا هدیه به اصغر شده حنجر با خون گلو تر شده طفل رضی برسردست پدر غنچه نشکفته پرپر شده در عوض آب روان جای شیر بوسه زده برگل لب تشنه تیر واعجب از کینه سنگین دلان تیره سپره شده سهم صغیر باد جفا از همهسو میوزد دست ستم همره او میرسد دوش پدر مقتل شش ماهه شد ابر عزا شام بلا میپزد خنده زده غنچه به غوغای تیر گل نهراسیده زآوای تیر وا اسفا از لحظه پرپر شدن بوسه زده خون خدا جای تیر کشتن شش ماهه چه معنا دهد بوی جفا از دل اعداء دهد قلب رباب از غم اصغر کباب آه عطش برلب دریا دهد حال سکینه شده همرنگ غم برده به رولبش آهنگ غم ماتم دردانهی ناز حرم میشکند طاقتش از سنگ غم دست حسین مانده به سوی فضا خیمه شده کوی عزا در عزا زینب غم دیده به دادش برس خون شده چشم پسر مرتضی سروری از ماتم اصغر بگو خون برادر غم خواهر بگو از گل شش ماههی پرپر بگو داغ علی بر دل مادر بگو