حال دل خیلی خرابه، کارِ دل ناله و آهه شب پنجم محرم، دل ما تو قتلگاهه چقدر تیر چقدر سنگ، چقدر نیزه شکسته روی خاک تو موجی از خون، یوسفِ زهرا نشسته دلِ من ترسیدی انگار که نمیری توی گودال نمیبینی مگه آقات چقدر زده پرو بال اون کیه میره تو گودال گمونم یه نوجوونه مثل بچه شیر میمونه وقتی که رَجَز میخونه میگه من هنوز نمُردم که عمومو دوره کردید سی هزار تا دور یک شیر، به خدا خیلی نامردید از امامش مثل مادر تو بلا دفع خطر کرد جلوی طوفان شمشیر، لالهی دستو سپر کرد توی خون داره میخنده عمو جون دیدی که مَردَم اگر تو خیمه میموندم جون عمه دق میکردم خدارو شکر نمیمونم تو غروب قتل و غارت مثل بابام نمیبینم سویِ ناموسم جسارت خداروشکر نمیبینم دست عمه رو میبندن پای نیزهی ابالفضل به اسیریمون میخندن