تا که فرمود رسیدیم علَم را کوبید

تا که فرمود رسیدیم علَم را کوبید

[ غلامحسین مردانی ]
تا که فرمود رسیدیم علَم را کوبید
یک علمدار بر این خاک قدم را کوبید

بر روی سینه‌ی خود تیغ دودم را کوبید
بین این دشت ستون‌های حرم را کوبید

بیرق افراشته شد، باد تکانش می‌داد
کیست این مرد که یک دشت نشانش می‌داد

زانویش خم شده و هست مهیّا خانم
با ادب گفت علمدار بفرما خانم

آمد از محمل خود حضرت زهرا خانم
دست بگذاشت روی شانه‌ی سقّا خانم

گِرد او پنج برادر همه می‌چرخیدند
پنج‌تن دور سر فاطمه می‌چرخیدند

چو بزرگیش قسم در همه‌ی عالم نیست
پرده‌ی محملش از پرده‌ی کعبه کم نیست

گرچه در سایه‌ی عباس نشان از غم نیست
شکر مَحرم پر و یک دیده‌ی نامحرم نیست

گرچه مانند عمو دور و بَرِ زینب بود
هرچه غم بود فقط بر جگر زینب بود

مادرش آه امان از دلِ زینب می‌گفت
همه‌ی راه امان از دلِ زینب می‌گفت

گاه و بی گاه امان از دلِ زینب می‌گفت
سخت جانکاه امان از دلِ زینب می‌گفت

رفت در پیش برادر که برادر چه کنم
جگرم سوخته، با ناله‌ی مادر چه کنم

می‌زند شور دلم تاب ندارد اینجا
دل پریشانیم آداب ندارد اینجا

جان من جان رباب آب ندارد اینجا
بچه بیدار شده خواب ندارد اینجا

به لبش پیشِ تو لبخند نمی‌آید وای
گریه‌ی اصغرمان بند نمی‌آید وای

حرف این دخترکان است از اینجا برویم
ساربان تا که نرفته‌ست بگو تا برویم

کوچه‌ی مادرمان خانه‌ی زهرا برویم
باشد آقا همه‌اش حرف تو اما برویم

دست ما نیست عطش بین حرم افتاده
مُردم از غم چه کنم بد به دلم افتاده

همه‌ی فکر و حواسم به تو باشد برگرد
قبل از آ‌نکه به سرت شمر بیاید برگرد

به عروس تو قسم حرمله آمد برگرد
کاش بر تیر خودش زهر نمیزد برگرد

کاش دوری شما قسمت خواهر نشود
زینبت کاش که بی پنج برادر نشود

عزم کردی نروی کاش خزان برگردد
لااقل گو که از آن جمع سنان برگردد

زودتر از همه آن تیر و کمان برگردد
چشمِ آن جمعیت از سمتِ زنان برگرد

پربازدید‌ترین‌های واحد غلامحسین مردانی ورود کاروان به کربلا(محرم و صفر)

پربازدید‌ترین‌های واحد ورود کاروان به کربلا(محرم و صفر)

محبوب‌ترین‌های ورود کاروان به کربلا(محرم و صفر)

محبوب ترین‌های غلامحسین مردانی

نظرات