
بدون تو برادر جان، ببین از زندگی سیرم دو تا بچه که چیزی نیست، خودم واسه تو میمیرم ببین نذر سرت داداش، دو تا قربونی آوردم اگه اینها نمیرفتن، منم تو خیمه میمردم فدای تو، برادر جان، دل زینب رو نشکستی چه حالی داشتی وقتی که، براشون حرز میبستی پسرهامون کفن کردن، ولی تو بیکفن هستی بگیر بالا سرترو تا، چشای من بشه روشن ببینم تا نبینم که، خجالت میکشی از من همون بهتر اینا رفتن، نبینن که پیر میشم نمیبینن که من بین، غل و زنجیر اسیر میشم اگه میموند، این دو تا، کنارم سنگ میخوردن میمردن، اون زمانی که، منو از خیمه میبردن مثه زینب، توی گودال، باید زخماتو میشمردن ****