
اول عشق، شورِ شیرین است بعد از آن روزها غمگین است عاشقم کرده لحظههای حرم جای من زیر پاست پایین است ناله کن دل شبیه مادر او گریه ای کن که گریه تسکین است روز اول که دیدمش گفتم آنکه روزم سیه کند این است ناله ام از بلاد عباس است گریه ام خانه زادِ عباس است بیعت خویش از همه برداشت غیرت عشق رنگ دیگر داشت شمع خاموش و خیمه ها خالی ماند هرکس، که شوق در سر داشت جمع اصحاب جمع شد اما هر چه دلشوره بود خواهر داشت گفت با خود ولی خیالی نیست تا که عباس بود لشکر داشت نفس خیمهگاهم عباس است تکیهگاهم سپاهم عباس است یک حرم هست و یک علمدار است پاسبان خیام بیدار است گرچه عباس هست پس چرا اینجا حال هر کس که دیده ای زار است کودکان بین خیمه میلرزند و گمانم رباب تب دار است خواب از چشمها پریده حرم فکر فردا به فکر بازار است عمه از کارِ ما خبر داری از علمدار ما خبر داری دورِ خیمه امیر تنها بود چشمهایش به سمت صحرا بود ناگهان دید یک سپاهی را ناگهان دید قبله انجا بود از صدای علی دلش لرزید خواهرش بود یا که زهرا بود سر به زیر است زیر چشمی دید چشم زینب شبیه دریا بود گفت عباس این چه هنگامه است همه جا صحبتِ امان نامه است