
امشب از بیتُ الحسن خورشید تافت نور رویش قلب ظلمت را شکافت این که تابَد بر دل شب بینقاب آفتاب است آفتابِ آفتاب دوستان! هنگامِ بینایی شده طلعت مهدی تماشایی شده این امید هر نبی و هر ولیست پای تا سر هم محمد هم علیست این پسر چشم و چراغ فاطمه است این گلِ امید باغ فاطمه است شمع جانِ عالمین است این پسر طالب خون حسین است این پسر این چراغِ بزم در قلب شب است این نوید انتقامِ زینب است بَردگان! موسی به عالم آمده مردگان! عیسی ابن مریم آمده شعلهها گل گشت و بُت رفت از میان آمد ابراهیمِ ابراهیمیان حَبّذاروحُ القُدُس پر باز کن در بهشت ذوق من پرواز کن گفتن از تو، بازگو کردن ز من ای به قربان لبت بگشا دهن کیست مهدی؟ یار مظلومان دهر کیست مهدی؟ نور مِهر و نارِ قهر کیست مهدی؟ کعبهی جان همه کیست مهدی؟ آرزوی فاطمه کیست مهدی؟ زخمها را التیام کیست مهدی؟ آخرین مردِ قیام کیست مهدی؟ همدمی نشناخته خلق نادیده به او دلباخته کیست مهدی؟ پور عمران بندهاش جان صد عیسی بن مریم زندهاش سینهی ظالم نشان تیرِ او تکیهی مظلوم بر شمشیر او پیش برق ذوالفقارش روز حرب کار ناید از سلاح شرق و غرب گورِ هر فرعون نیلِ خشم او جان صد تا اسیرِ چشم او روحها مشتاق و سرگردانِ او نوحها غرق یمِ احسانِ او قبلهی آدم خدایی منظرش عرض حاجت بُرده حوّا بر درش بتگران در عزّ توحیدش ذلیل بیتبر آید از او کار خلیل با نگه، کارِ مسیحا میکند بیعصا اعجاز موسی میکند پیرِ کنعان، عاشق دیدار او ماهِ کنعان، بَرده در بازار او از همه محبوبها محبوبتر وز همه خوبان عالم خوبتر ای خوش آن روزی که آن خورشید نور از کنار کعبه فرماید ظهور قلبها را مُهر همعهدی زند وز حرم بانگ أنا المهدی زند ذوالفقار حیدری در مُشت او خاتم توحید در انگشت او پرچم ثاراللهی گیرد به دوش یا لثاراتِ الحسینش دُرّ گوش مکّه مست عِطر و مست بوی او کعبه میگردد به گِرد کوی او چاه زمزم را بُود این زمزمه مرحباً لبّیک یابنَ الفاطمه با قدوم آن عزیزِ مصطفی هم صفا هم مروه میگیرد صفا ای امامِ عدل و داد و انتقام آخرین شمشیرِ بُرّان در نیام ای تو را بر کلّ خلقت رهبری مهدی موعود یابنَ العسکری بی تو خونِ دل فشاندن تا به کِی؟ صبح جمعه ندبه خواندن تا به کِی؟ چند ذکر اولیاء و انبیاء نالهی مهدی بیا مهدی بیا ای مسیحِ آدمیّت خنده کن آدمیّت را دوباره زنده کن نسل آدم خویش را از یاد بُرد پردهی حجب و حیا را باد بُرد آفتاب ای آفتاب ای آفتاب تیرگیها کُشت امّت را بتاب شیعه را در بیکسی چون تو کَس است ای امید شیعه، خونِ دل بس است شیعه با تو داده از آغاز دست میکِشد بار بلا را هر چه هست شیعه از روزی که شد حیدر امیر با تو بیعت کرد در خُمّ غدیر شیعه راهش بوده راه فاطمه هرگز از سیلی ندارد واهمه شیعه یعنی عدل و احسان و وقار شیعه یعنی انحنای ذوالفقار شیعه یعنی تیغ تیغِ مو شکاف شیعه یعنی ذوالفقارِ بیغلاف شیعه یعنی یک بیابان بیکسی غربت صدساله بیدلواپسی شیعه یعنی امتزاج نار و نور شیعه یعنی رأس خونین در تنور شیعه یعنی یارِ یاران غیرِ غیر شیعه اینسان کرده راه عشق صید شیعه مثل شمع در تاب و تب است شیعه فریاد حسین و زینب است شیعه بین خارها یاس است و بس شیعه راهش راه عباس است و بس شیعه و مهدی چو جان و پیکرند جان و پیکر هر دو با یکدیگرند هر که عهد خویش با مهدی شکست چهارده معصوم را داده ز دست شیعه پیمان بسته اول با علی نیست حرفی بر لبش جز یا علی جامِ چشم یار مستم میکند یا جنون مهدیپرستم میکند

عالی بسیار زیبا