نظرات
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد

یا رب این بنده باز آمده است غرق راز و نیاز آمده است تا حریم تو از دلِ عصیان راه دور و دراز آمده است خستهام، بیکسم ، پریشانم از گناهان خود پشیمانم قَسمت میدهم به جان حسین عفو کن یا قدیم الاحسانم امشب انگار در دلم غوغاست سینه پُردرد، دیده چون دریاست شب سوم، شبِ یتیم حسین شب بیچارگیِ نوکرهاست باز حرف خرابهی شام است حرف سنگ یهود از بام است ظلم حُکّام و جهلِ این مردم غل و زنجیر دست اسلام است از شکوهش چقدر ترسیدند غنچهی نورسیده را چیدند گریهکنها بلند گریه کنید به رقیه بلند خندیدند آتش دل، زبانه میخواهد موی آشفته، شانه میخواهد روضهی دختر سهساله فقط؛ گریهی دخترانه میخواهد گُلسر رفت، موی سر هم رفت وسط شعله، بال و پَر هم رفت در دلِ ازدحام عاشورا اکبرش، اصغرش، پدر هم رفت سوخت در آتشِ حرم مویش زخم برداشت، کنج اَبرویش یک شب از روی ناقهها افتاد مثل زهرا، شکست پهلویش این رقیه، قد خمیده نداشت پدری با سرِ بُریده نداشت آه ، ای زجر بشکند دستت صورتش طاقت کشیده نداشت روضهخوان، ختم روضه را برسان نالهها را به کربلا برسان ای خدا دادمان بلند شده منتقم را به داد ما برسان حجتِ ثانیِ عشر برگرد ای شده غایب از نظر برگرد قَسمت میدهم به طفل حسین در همین ماه، از سفر برگرد شاعر: آقای پوریا باقری
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد