تصویر ابوذر بیوکافی - نشسته‌ام سر سفره، مرا نظاره کنی

نشسته‌ام سر سفره، مرا نظاره کنی

[ ابوذر بیوکافی ]
نشسته‌ام سر سفره، مرا نظاره کنی
برای این دل بیچاره، راهِ چاره کنی
همین که داد زدم "یا الهی و یا رب"
مرا نشان بدهی و به من اشاره کنی

بگو ملائکه این جمع را، نگاه کنند
به اضطرار دل این گدا، نگاه کنند
درست موقع ضجه‌زدن برای حسین
از آن بلندی عرشت، به ما نگاه کنند

به صد هزار امید آمدم، ردم نکنی
اگرچه رو سیه‌م یا بدم، ردم نکنی
نرفته‌ام به‌جز این خانه، هیچ‌جای دگر
که بر حریم خودت رو زدم، ردم نکنی

مخواه از درت اینگونه خار برگردم
که روی لطف تو خیلی حساب وا کردم
ببین چه خوب من این راه را بلد شده‌ام
دوباره بهر شفاعت حسین آوردم

قسم به موی حسین و قسم به خون حسین
قسم به «حا» و به «سین» و به «یا» و «نون» حسین
خودت گواه بر این باورِ دل من باش
به هیچ‌جا نرسد این گدا بدون حسین

حسین، حسین، از آغاز ذکر این لب شد
به عشق او همه‌ی روزهایمان شب شد
چرا همیشه و هرجا که حرف گودال است
دلم به‌جای حسین، بی‌قرار زینب شد

بیا برای غم بی‌شمار گریه کنیم
برای آمدنِ ده سوار، گریه کنیم
بیا به‌جای حسینِ فتاده در صحرا
برای عمه‌ی دل‌بی‌قرار گریه کنیم

کسی که دهر، دلش را همیشه آزرده
هزار دفعه کنار برادرش مُرده
کسی که سایه‌ی او را ندید همسایه
چقدر کعب نِی از شمر و از سنان خورده

به شام و کوفه به‌همراه بچه‌ها رفته
کنار حرمله و زجر بی‌حیا رفته
به پای نیزه‌ی رأس حسین مظلومش
ببین که عمه‌ی سادات تا کجا رفته

دعا کن از ته دل، تا که یار برگردد
به سردی دلِ عالم، بهار برگردد
میان روضه‌ی زینب، بخواه منتقمش
بحق عمه‌ی دل بی‌قرار برگردد

شاعر: آقای پوریا باقری

پربازدید‌ترین‌های شعر اول ابوذر بیوکافی مناجات با خدا(سایر موضوعات)

پربازدید‌ترین‌های شعر اول مناجات با خدا(سایر موضوعات)

محبوب‌ترین‌های مناجات با خدا(سایر موضوعات)

محبوب ترین‌های ابوذر بیوکافی

نظرات

0 نظر ثبت شده

هنوز نظری ثبت نشده است

اولین نفری باشید که نظر می‌دهد