تصویر ابوذر بیوکافی - به پای سفره‌ات امشب نشانده‌ام دل را

به پای سفره‌ات امشب نشانده‌ام دل را

[ ابوذر بیوکافی ]
به پای سفره‌ات امشب نشانده‌ام دل را
شنیده‌ام تو کریمی، رسانده‌ام دل را
من آن کبوتر زخمیِ بی‌پروبالم
کِشان‌کِشان به حریمت کشانده‌ام دل را

ببین به سوی تو دست نیاز آوردم
دوباره گریه و سوز و گداز آوردم
یقین که دست‌پُر از پای سفره‌ات بروم
که روبه‌درگه بنده‌نواز آوردم

سزای عبد خطاکار، آتش است فقط
جواب بنده‌ی بی‌عار، آتش است فقط
هزار مرتبه توبه شکستم و رفتم
سزای این همه تکرار، آتش است فقط

قبول دارم عزیزم، خراب کردم من
به‌جز تو، روی هر آنکس حساب کردم من
تو سرنوشت مرا داده‌ای به دست خودم
چه سرنوشت بدی انتخاب کردم من

بیا و از سر تقصیر این گدا بگذر
حلال کن تو منِ روسیاه را بگذر
شب ششم، به درت با امید آمده‌ام
بیا به حُرمت داماد کربلا بگذر

قسم به قاسم و در خاک، دست و پا زدنش
به لحظه‌ای که سُم اسب رفته روی تنش
به آن مصیبت عظما که شاه کرب و بلا
به زور تا به حرم بُرد جسم بی‌کفنش

تن عزیز حسن، صید نیزه‌ها شده بود
شبیه اکبر لیلا، هجا هجا شده بود
چنان به روی زمین پخش شد که انگاری
تنش، کفن به تنِ دشت کربلا شده بود

گُل حسین در این دشت، چون گلاب شده
میان خیمه، دل مادرش کباب شده
به خیمه بردن او ، سخت شد برای حسین
تنش به وسعتِ چندین نفر حساب شده

بس است، خون به دل صاحب‌عزا نکنیم
بیا که صحبت از این درد و غصه‌ها نکنیم
بد است روضه بخوانیم و بعد روضه دمی
برای آمدن منتقم دعا نکنیم

دعا کنید شب بی‌کسی سحر گردد
فراق یار همین روزها به سر گردد
خدا به‌حق حسین و تمام یارانش
بگو که مهدی زهرا دوباره برگردد

شاعر: آقای پوریا باقری

پربازدید‌ترین‌های شعر اول ابوذر بیوکافی مناجات با خدا(سایر موضوعات)

پربازدید‌ترین‌های شعر اول مناجات با خدا(سایر موضوعات)

محبوب‌ترین‌های مناجات با خدا(سایر موضوعات)

محبوب ترین‌های ابوذر بیوکافی

نظرات

0 نظر ثبت شده

هنوز نظری ثبت نشده است

اولین نفری باشید که نظر می‌دهد