نظرات
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد

گفت ای گروه هر که ندارد هوای ما سر گیرد و رود از کربلای ما ناداده تن به خواری و ناکرده ترک سر نتوان نهاد پای به خلوت سرای ما تا دست و رو نشست به خون می نیافت کس راه طواف بر حرم کربلای ما همراز بزم ما نبوَد طالبان جاه بیگانه باید از دو جهان آشنای ما برگردد آنکه با هوس کشور آمده سر ناورد به افسر شاهی ،گدای ما ما را هوای سلطنت مُلک دیگر است کاین عرصه نیست در خور فرّ همای ما یزدان ذوالجلال به خلوت ، سرای قدس آراسته ست بزم شرافت برای ما برگشت هر که طاقت تیر و سنان نداشت چون شاه تشنه کار به شمر و سَنان نداشت هوای پرزدن دارمعموجان زره نه پیرهن دارم عمو جان برادر زاده ات راهم بغل کن نیابت از حسن دارم عمو جان گرفته بین این غوغا صدایم تو مثل مجتبی هستی برایم نبینم عمه هارا در اسارت فدای دست زینب دست هایم
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد