نظرات
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد

رسانده باز مرا حیرت حسن به حسین رسیدهام سحر از صحبت حسن به حسین به دور پرچم الله، پنج تن جمعاند سپرده شد همهی عزّت حسن به حسین حسین شخصیتاً جلوههایی از حسن است بِرس تو نیز ز شخصیت حسن به حسین به دور مرقد شش گوشه خواندهام ز بقیع رسیده چون همهی شهرت حسن به حسین اگر ضریح ندارد بزرگی حسن است چشانده فاطمه از برکت حسن به حسین اگر به مادرش امشب سلام ما برسد ... سفارشم بکند حضرت حسن به حسین کنار قبر حسن خواهرش به گریه نشست گلایه کرد از امنیت حسن به حسین کنار قاسمش، اکبر به روی خاک افتاد رسانده کربوبلا تربت حسن به حسین به معجر سر زینب، حسین حسّاس است رسید بر سر نی غیرت حسن به حسین شکسته شد همهی حرمت حسین، حسن شکسته شد همهی حرمت حسن به حسین خون غزل میریخت از بیت بیت رزم او ضربالمثل میریخت با دست خود خورشید در کهکشانِ دامنش ماه و زحل میریخت سرمه نکش بر چشم کی زرگری روی طلا رنگ بدل میریخت اشک عمو وقتی آرام قاسم را گرفتش در بغل، میریخت وقت اذان عشق از منبر حلقوم او خیرالعمل میریخت مثل حسن شیر است مردانگی از چهرهی این شیر یل میریخت از مصحف رزمش آیه به آیه سورهی فتح جمل میریخت خون عدوی پست در پنجهی این شیرزاده در جدل میریخت آنقدر سر انداخت از خستگی حتّی عرقهای اجل میریخت تیری به بالش خورد سنگ عدو بر کنج ابروی هلالش خورد چون ابر باریده انگار در این دشت قاسم پهن گردیده کفتارها دیدند نعش عقابی که پرش را نیزهای چیده زیر سر سُمهاست روی زمین قاسم اگر اینگونه چسبیده این گل پر از خار است از بس میان سینهی او تیغ روئیده از چند جا تا شد طومار او را دست دشمن سخت پیچیده سر نیزه شد سیراب از چشمهی خونی که در حلقوم او جوشیده باید عبا آورد مثل علیاکبر تن او نیز پاشیده ***** تو همین ظهر خداحافظی از من کردی وقت مغرب نشده رمل بیابان شدهای تو کَس و کار منی شمر جلودار شده با سرت راهنمای من و طفلان شدهای
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد