نظرات
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد

گرچه از دور از آن فاصلهها زد بد زد آتش انگار که بر کرببلا زد، بد زد چقدَر هست مگر بچه سه جایش برود وایِ من بر سه هدف او به سه جا زد، بد زد اصلا این بار کماندار چه با زور کشید به سه شعبه همهی حنجره را زد، بد زد دست و پا داشت که میزد پدر انداخت عبا آخرین بار نفس زیر عبا زد، بد زد اولین بار که چشمش به ربابش افتاد اندکی حرف نزد بعد صدا زد: بد زد برد در بین عبا تا که نبیند چه شده مادرش گفت بگو تیر کجا زد؟ بد زد؟ گرچه بر چشم اباالفضل همین تیر نشست بعد از چشم عمو بود که تا زد، بد زد پشت خیمه به سر قبر، حرامی آمد نیزه برداشت و مانند عصا زد، بد زد طفل را از وسط خاک کشیدند به نی بچه را باز سرِ نیزه که جا زد، بد زد رهگذرهای سرِ کوچه به هم میگفتند حرمله تیر به این بچه چرا زد، بد زد سالها بود همین جمله فقط کار رباب نانجیب آن همه لبخند به ما زد... بد زد ***
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد