گرچه از دور از آن فاصلهها زد بَد زد
حسین سیب سرخیپسندیدن4
بازدید700+
گرچه از دور از آن فاصلهها زد بَد زد آتش انگار که بر کربوبلا زد بد زد چقدر هست مگر بچه، سه جایش برود وایِ من بر سه هدف او به سه جا زد بد زد اصلا اینبار کماندار چه با زور کشید به سهشعبه همهی حنجره را زد بد زد دست و پا داشت که میزد رویش انداخت عبا آخرین بار نفس، زیر عبا زد بد زد اولین بار که چشمش به ربابش افتاد اندکی حرف نزد، بعد صدا زد، بد زد بُرد در بینِ عبا تا که نبیند چه شده مادرش گفت بگو تیر کجا زد؟ بد زد؟ گرچه بر چشمِ اباالفضل همین تیر نشست بدتر از چشمِ عمو بود که تا زد، بد زد پشتِ خیمه به سرِ قبر، حرامی آمد نیزه برداشت و مانندِ عصا زد، بد زد طفل را از وسطِ خاک کِشیدند به نِی بچه را باز نوکِ نیزه که جا زد، بد زد نیزهدارش زِ سرِ نیزه سرش را انداخت سر که افتاد زمین، ضربهی پا زد بد زد رهگذرهای دَمِ کوچه بههم میگفتند: حرمله تیر به این بچه چرا زد؟ بد زد سالها بود همین جمله فقط کارِ رباب نانَجیب آن همه لبخند به ما زد، بد زد **** بس کن رباب حرمله بیدار میشود سهمت دوباره خندهی انظار میشود **** مادرِ اصغر بیا، اصغر به میدان میرود **** حسین دستِ غریبی به سرِ زانو زد برای جرعهی آبی به حرمله رو زد