
غنچهی ششماههای که بار ندارد چیدنش انقدر افتخار ندارد زود خزان شد گلی که در همه عمرش تجربهی دیدن بهار ندارد کار خودش را برای غربتِ من کرد او که نیازی به کارزار ندارد تشنهی یک جرعه بود، تیر نمیخواست حنجر خشکی که اختیار ندارد نازکیِ این گلوی سوخته تابِ تیر نه! شمشیر شعبهدار ندارد کار ابالفضل را سه شعبه اگر ساخت حجم گلوی تو جای خار ندارد (حداقل کم کنید هلهلهها را کشتنِ ششماهه که هوار ندارد) ۲ کاش کسی هم به نیزهدار بگوید۲ نیزه از این طفل، انتظار ندارد ***** گرفتمت به روی دست، بارون خجالت بکشه حتی فرات خجالت از این لب و صورت بکشه بابات برا یه جرعه آب این همه منت بکشه منت کشیدمو اما نشد آبی به لبهات برسه حرمله هم شد باعث این اتفاق این حادثه حتی لبهات به گریه وا نشد جون کندی بی سر و صدا سهشعبه خوردی بیهوا( فقط میخوام صبر از خدا) ۲ **** کاشکی یکی بود تو رو به یه جرعه آب مهمون کنه فکر نمیکردم حرمله اینجور منو حیرون کنه باباتو بین حرم و معرکه سرگردون کنه چشم انتظارِ مادرت رباب، بیطاقته دم حرم تو رو به خیمه ببرم دیدی چی اومد به سرم باشه علی راحت بگیر بخواب دلم شکست فدا سرت اگه ببینه مادرت میگم که خوابه پسرت **** میترسم از لحظهای که دَمِ غروب غوغا کنن برای غارت حرم، دور حرم دعوا کنن نیزه توی خاک بزنن تن تو رو پیدا کنن به سر نیزه میبندن سرِ تو میریزه خون از حنجرت همش دعای مادرت نیفته از نیزه سرت