نظرات
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد

مرا به غیر خودت، دست هیچکس مسپار کسی شبیه خودت، فکر بندههای تو نیست نه اشک مانده برایم، نه نالههای سَحر چه کردهام که دلم، شامل عطای تو نیست دلم کبوتر هر بام میشود افسوس خودت بگو چه کنم با دلی که پای تو نیست مرا به گریه برای حسین میبخشی وگرنه بندهی تو، لایق سرای تو نیست چه دارد آنکه ندارد، غم حسینِ تو را؟ چگونه درک کنم ماتمِ حسینِ تو را؟ به غیر روضه، پیِ کار دیگری نروم که من شناختهام، عالَمِ حسینِ تو را تو خواستی که من از اول عمرم به دوش خود بکِشم، پرچم حسینِ تو را به غیر تربت کربوبلا، دوایی نیست به عالَمی ندهم، مرهم حسینِ تو را ***** اگر دلواپسِ من بودهای، من بیشتر بودم میان بستگانم، من به تو وابستهتر بودم رسیده لحظهی مرگم سراغم را نمیگیری؟ به شوق دیدنت از صبح هِی خیره به در بودم میان بسترم جان میدهم حالا، تکوتنها منی که لحظهی جان دادن چندین نفر بودم نگاه اولم را بین آغوش تو خندیدم از آن بدو تولد، با تو یکجور دگر بودم نگاه آخرم گودال بودی، گریه میکردم و از موی سر آشفتهات، آشفتهتر بودم هنوزم با مرور خاطراتت، جانبهلب هستم سه ساعت زخم میخوردی، سه ساعت محتضر بودم میان التماس من تو را هر کس که آمد زد چه بر میآمد از این دست، تنها یک نفر بودم به ابن سعد رو انداختم، آخر سر از غربت منی که از سخن با یک غریبه، بر حذر بودم تو شأنت دامن زهراست، نه مخروبهی خولی سرت را از تنورش درمیآوردم اگر بودم مبادا تا یتیمانت، بهانهگیر تو باشند برای بچهها، هم عمّه بودم هم پدر بودم سوار ناقهها کردم همین که دخترانت را برای مَحملم دنبال مَحرم، دربهدر بودم تویی که شرط ضمن عقد من بودی، خبر داری؟ که من از کربلا تا شام، با که همسفر بودم؟ مرا بازار هم بردند، آزار هم دادند منی را که به عصمت، در دو عالَم مفتخر بودم تو را با خِیزران میزد، مرا ساکت کند دشمن حلالم کن برادر جان، برایت دردسر بودم **** کوفه و بغض حیدر و حسودیا شبیه مادرم با این کبودیا یه راست بریم محلهی یهودیا هرچی صدا زدم من یه زنم، زدن هم به تو سنگ زدن، هم به منم زدن اسمتو بردم و تو دهنم زدن چشمت روشن، کوفه و شامم بردن چشمت روشن، تو ازدحامم بردن برای تو همهی زندگیم، سینه زدم کنار دخترکان یتیم، سینه زدم کسی مقابل من آب خورد، غش کردم و گاهواره کمی تاب خورد، غش کردم نگاه کن چقدر چین به صورتم دارم نشان ضربهی سنگین، به صورتم دارم اگرچه از همه کس، احترام میبینم به خواب اگر بروم، خواب شام میبینم رسید وقت سفر، سر به زیر شد زینب حسین، چشم تو روشن، اسیر شد زینب سه چهار مرتبه با شمر، همکلام شده نبود چاره ولی، ناگزیر شد زینب گرسنه بود ولی، تازیانه خیلی خورد غذا نبود ولی، خوب سیر شد زینب نبودنِ تو و عباس، کار خود را کرد و با سنان و شبث، هممسیر شد زینب **** جای هر پنجتن، بلا دیدم من تو را روی نیزهها دیدم سر یک نیزهی بلند، حسین گیسوان تو را، رها دیدم به غذا لب نمیزنم دیگر سر سفره، سر تو را دیدم داداش، غیرتالله دختران تو را بین یک عدّه بیحیا دیدم **** دَم دروازهی ساعات، خدا رحم کند به دل عمّهی سادات، خدا رحم کند کو علمدار حرم، آبرویم در خطر است وسط این همه الوات، خدا رحم کند پشت دروازهی ساعات معطل بودیم خوب آمادهی مهمانیمان، میکردند هر کجا آیهی قرآن و دعا میخواندیم بیشتر شک به مسلمانیمان میکردند هیچجا امنتر از نیزهی عباس نبود تا نظر بر دل حیرانیمان میکردند زینب و کوچه و بازار کجا؟ زینب و مجلس اغیار کجا؟ کوچه مسیر تنگ، مکافات رد شدن دارد خدا به خیر کند ازدحامهایش را
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد