تصویر حاج محمدرضا بذری - این آمدن ولی نرسیدن چه فایده

این آمدن ولی نرسیدن چه فایده

[ حاج محمدرضا بذری ]
این آمدن ولی نرسیدن چه فایده
پَر پَر زدن ولی نپریدن چه فایده

من آمدم جوانیِ خود را فدا کنم
در وادیِ گناه خمیدن چه فایده

در سر خیالِ غیر ولی روی یار را
یک بار هم به خواب ندیدن چه فایده

قنبر صدای ذکر جمادات را شنید
نوکر شدن ولی نشنیدن چه فایده

یوسف هزارسال به بازار آمده
هی حُسن دیدن و نخریدن چه فایده

این طفل‌های در به درِ درد دیده را
آغوش مادران ندویدن چه فایده

رفتی به قتلگاه عزیزِ خدا ولی
در بین خاک و خون نتپیدن چه فایده

آه ای هلال آب نیاور به قتلگاه
آه ای هلال بعد بریدن چه فایده

حالا که سر بریده شده گرگ‌زاده‌ها
پیراهن عزیز دریدن چه فایده 

امان ز هجر، امان از نبودن تو حسین
گرفته جان مرا غصه‌ی تن تو حسین

ز سینه‌ام نفسِ بی‌قرار افتاده
حسین عشق تو در احتضار افتاده

چگونه اشک نریزم نیامدی پیشم
دلم گرفته عزیزم نیامدی پیشم

برای تو همه‌ی زندگیم سینه زدم
کنار دخترکان یتیم سینه زدم

نگاه کن چقدر چین به صورتم‌ دارم
نشان ضربه‌ی سنگین به صورتم دارم

کسی مقابل من آب خورد غش کردم
و گاهواره کمی تاب خورد غش کردم

برات روضه‌ی هر روزه می‌گرفتم من
به یاد داغ لبت روزه می‌گرفتم من

اگرچه از همه کس احترام می‌بینم
به خواب اگر بروم خواب شام می‌بینم

پس از تو داغ کفن می‌کشد مرا آخر
شتر سوار شدن می‌کشد مرا آخر

زمان خواندن قرآن زدم به روی لبم
به یاد آن لب و دندان زدم به روی لبم

چقدر شام، سرت را عذاب می‌دادند
به قاتلت جلوی من شراب می‌دادند

میان خانه غم آفتاب را چه کنم
به سایه‌بان بروم من رباب را چه کنم؟ 

لباس مادری‌ات را گرفتم‌ از دستش
مرا زیاد زد اما گرفتم از دستش

نگو دوباره چرا من به شام سر زده‌ام
پی زیارت قبر رقیه آمده‌ام
****
آه از اقبال
هر شب تنها بوی پیرهن خونی تو منو می‌بره سمت گودال
هرشب صدبار تو رو می‌کشنت جلو چشمای خیسم میرم از حال

بی سامونم
شبا آستین پیرهنتو میندازم من روی شونم
هرشب صدبار از حرم می‌دوم تا حوالیِ مقتل سرگردونم

آه ای جونم هستی پیشم
با این پیرهن آروم میشم
روضه روضه گریه گریه
برگرد امشب با رقیه

پیرم کردن
می‌دونستن مادرت داره می‌بینه از حال و روز من فهمیدن
دیدم داداش سه نفر تو رو می‌زدن و سی هزارتا می‌خندیدن

دیدم کم کم دیگه داره با آبروی تو حسین بازی میشه
بی پیراهن تو برهنه رو خاکا باشی مگه زینب راضی میشه

دارم چادر روت میَندازم
من می‌سوزم، من می‌سازم
زخمی زخمی، عریان عریان
سلامُ الله علَی العطشان

تنها بودی تشنه تشنه
زنده زنده، زیر دِشنه
دیدم سینت، زیر ساقه
می‌فهمیدم نیزه‌ داغه

آه از آزار
خیلی گفتم که منو زن و بچتو رد نکنن از بین بازار
اونقدر دستام سپرِ سرِ بچه‌ها شد افتاد از کار

خیره سرها خیلیا واسه بزم حرام دیگه موندن پشت درها
مُردم از شرم بمیرم تا حالا ناسزا نشنیدن این دخترها

مردم اشک ما رو دیدن
می‌خندیدن می‌رقصیدن
****
پشت دروازه‌ی ساعات معطل بودیم
خوب آماده‌ی مهمانیمان می‌کردند

هرچه ما آیه‌ی قرآن و دعا می‌خواندیم 
بیشتر شک به مسلمانیمان می‌کردند

هیچ جا امن‌تر از نیزه‌ی عباس نبود
تا نظر بر دل حیرانیمان می‌کردند
****
فلک بردی همه سامون زینب
چه می‌خواهی دگر از جون زینب
****
قد خم‌ نمود تا که نگارش بایستد
حقش نبود شمر کنارش بایستد

پربازدید‌ترین‌های شعر روضه حضرت زینب (س)(محرم و صفر)

محبوب‌ترین‌های حضرت زینب (س)(محرم و صفر)

محبوب ترین‌های حاج محمدرضا بذری

نظرات

0 نظر ثبت شده

هنوز نظری ثبت نشده است

اولین نفری باشید که نظر می‌دهد