نظرات
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد

به دامِ زُلفِ تو در تویِ خود افکنده دلها را به تَمجید از خودش وادار کرده اهلِ معنا را همینکه رویِ دستِ خود گرفت او را، تماشا کرد در این آیینه مولا جلوههایِ حقتعالیٰ را میانِ خوبرویانِ جهان «بَدرُالهَواشِم» شد همین ماهی که روشن کرده نورش کلِ دنیا را شبیهِ روز، شبهایِ مدینه بود نورانی اگر با بُرقِعاش پنهان نمیفرمود سیما را شبیهِ سائلِ هرسالهاش ای کاش میشد که فقط یک دفعه میدیدیم آن رُخسارِ زیبا را کدامین کاشِفَالکَربی به غیر از اوست در عالَم که دیدارش کند مَسرور، فرزندانِ زهرا را کدامین نوجوان جز اوست که در وقتِ جنگیدن به تحسینش شنیدند این و آن، تکبیرِ مولا را به رویِ خاک خط انداخت، شیرِ خوشقد و بالا در آورد از رکابِ مرکبِ خود هر زمان پا را جلالت را ببین که با وجودِ پنج تن در حَشر شفاعت میکند دستانِ پُر آوازهاش ما را «وَ ما اَدراکَ ما عَباس»، او نسلِ شبِ قدر است بنازم این مسیحا را که از بعدِ عُروجش هم فراوان در حریمش دیدهاند آیینِ اِحیا را خدا داند که شیرین میشود در طُرفَةُالعِینی اگر از آبِ سردابش بنوشانند دریا را عوض هرگز نخواهد کرد با درگاهبوسیاش ببخشایند اگر بر نوکرش فردوسِ اعلا را اباالفضلی که باشی از دعایِ مادرش زهرا نصیبِ خویش کردی خِیرِ دنیا را و عُقبا را روزیِ شعرِ من، امشب دو برابر شده است چون که سرگرمِ نگاهِ دو برادر شده است چون که بانویِ کَلابیه پسر آورده چشم وا کن، پدرِ خاک قمر آورده هرکه از قافلهیِ فُطرُسیان جا مانده نظرش خیره به گهوارهیِ سقا مانده زور و بازویِ تو بیحد و عدد خواهد شد بعد از این اُمِ بَنین، اُمِ اَسَد خواهد شد با وجودِ تو زمین، حیدرِ دیگر دارد کعبه جا دارد اگر باز تَرَک بردارد از درِ خانهیِ او پا نکشیدم هرگز چون حسینیتر از عباس ندیدم هرگز ماهِ ذِیالحَجه که عباس به حج عازم شد همه بر کعبه ولی کعبه بر او محرم شد در طوافش سخن از عقل فراتر میگفت در حقیقت «لَکَ لَبِیک برادر» میگفت این اباالفضل که از قبله فراتر میرفت مرتضیٰ بود که بر دوشِ پیمبر میرفت علیاکبر به ثناگوییِ او میآید چقدر مِنبَرِ کعبه به عمو میآید گفت این خانه که حق آمد و ایجادش کرد مسجدی بود که بابایِ من آبادش کرد از درِ خانهیِ او پا نکشیدم هرگز چون حسینیتر از عباس ندیدم هرگز کاشِفَالکَرب تویی، خندهیِ ارباب تویی پدرِ خاک علی و پدرِ آب تویی رویِ چشمِ تو بُوَد، جایِ حسن، جایِ حسین هست مابِینِ دو اَبرویِ تو بِینُالحَرَمِین پیشِ خورشید و قمر سایهیِ تو سنگین است و فقط محضرِ زینب، سَرِ تو پایین است ساقیِ ما چه شرابی، چه سَبویی دارد بنویسید رقیه چه عمویی دارد صحبت از مردیِ تو، کارِ بنیهاشم بود نامِ تو در دلِ میدان، رجزِ قاسم بود زور و بازویِ علی ریخته در بازویت ذوالفَقاری نَبُوَد تیزتر از ابرویت تیغ چرخاندهای و پیشِ تو طوفان هیچ است لشگری پیشت اگر آمده میدان، هیچ است وسطِ جنگ، زمین را به زمان دوختهای فَنِ شمشیرزنی را ز که آموختهای؟! ای جوان! پیرِ رَهَت کیست، از آن شاه بگو «أَشْهَدُ أَنَّ عَلیاً وَلیُّ الله» بگو او علمدارِ حسین است، ببخشید مرا مَدحِ او کارِ حسین است، ببخشید مرا وَه زِ اُمُالبَنین که با لبخند کرده تقدیمِ حیدر این فرزند لبِ شیرِ خدا ثناگویش مست از بوسههایِ بازویش نیست معصوم و پورِ معصوم است عمر را در حضورِ معصوم است دستهایت مدالِ عاشورا سندی بر شفاعتِ زهرا در قیامت که عُذر نپذیرند دستهایِ تو دست میگیرند گرفتارم، گرفتارم، اباالفضل گره افتاده در کارم، اباالفضل دعایی کن دوباره چند وقتیست هوایِ کربلا دارم، اباالفضل
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد