نظرات
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد

روی تو را قرصِ روی ماه ندارد قدر تو را هیچ پادشاه ندارد در درجاتت خیال راه ندارد مثل تو عالَم خدا دعا ندارد مدح تو کرده غزل بریده بریده دست قصیده به دامنت نرسیده قامت رعنای تو قیامتِ کبراست بر سر راه تو عالمی به تماشاست یک نظرت کارِ چند سال مسیحاست بیتو برای حسین آخرِ دنیاست بس که نگاهت فقط به سوی حسین است پس حرمت نیز روبهروی حسین است ای که تو تلفیق عشق و عقل و احساس پیرهنت سرخ، عطر پیرهنت یاس زیر قدمهات خاک میشود الماس جنّتُ الاعلا کجاست؟ روضةُ العباس دل به تو بسته حسین، حرف کمی نیست مدح شما کار هیچ محتشمی نیست میرِ علمدار و پادشاه وفایی بر لب بیمار مثل حمدِ شفایی ذکر مدامِ توسلِ عُرفایی از تو ندیدهست مور نیز جفایی از غم یومُ الحساب راحتمان کن روز قیامت خودت شفاعتمان کن ای همهی کائنات خاک درِ تو آب مگر نیست، تا که در گذر تو اشک نریزد حسین پشتِ سر تو مانده به روی فرات هم اثر تو آب سرِ آب ریختی و گذشتی هر چه رقیه نشست بازنگشتی بس که جمیلی به رُخ نقاب گرفتی بهرِ عقیله فقط رکاب گرفتی درس وفا از ابوتراب گرفتی تشنه شدی، دست زیر آب گرفتی این که لبی تَر نکردی از ادبت بود ای به فدای لبش، به روی لبت بود آب هم از شرم پیش پای تو شد آب آب نبردی، فرات جای تو شد آب آب فدای سرت، سرت به سلامت باز بیا سمت خواهرت، به سلامت تکیه زده بیرق و علَم به اباالفضل من زِ ازل دل سپردهام به اباالفضل بسته نفسهام دَم به دَم به اباالفضل کربُبلا لازمم، قسم به اباالفضل
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد