نظرات
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد

مُرشدم گفت که امروز طرب باید داشت مثل تسبیح فقط ذکر به لب باید داشت نرسی پای پیاده نفسی تا معراج رهرویِ راهِ خدا مَرکبِ شب باید داشت ای که سلمان شده و در پیِ مِنّا شدنی بر سر سفرهات از یار رطب باید داشت سائلی بر درِ این خانه تفاوت دارد پیش ارباب کرم دست طلب باید داشت از مقامات اباالفضل چنین دانستم پیش از هر چه در این راه ادب باید داشت هر که از سیرهی سقّا خبری داشت، پرید هر که از راه ادب بال و پَری داشت، پرید دل من حرف به اندازهی دنیا دارد هر چه امروز قلم حرف زند جا دارد چشم طبعم به قد و قامت سَروی خورده که چنین قامت شعرم قد و بالا دارد یا الهی به اباالفضل شده مشق شبم لفظِ بیصحبت از دوست چه معنا دارد؟ بین خورشیدترینهای دو عالم امشب ماهی از راه رسیده که تماشا دارد شوق بانوی کلابیه عظیم است که حال تحفهای پیشکش حضرت زهرا دارد پرورشیافتهی آلِ عبا عباس است عالِم غیر معلّم بهخدا عباس است از دلِ تو بهخدا نیست دلی دریاتر از دو چشم تو ندیدهست کسی گیراتر بهخدا ماه شبِ چهاردهم معترف است نیست از ماهِ بنیهاشمیان زیباتر در دلِ جنگ چنانی که همه میگویند بعد مولا نبوَد از تو کسی مولاتر آن که گفته رفعالله به ما فهمانده نیست از رایتِ عباس عَلمی بالاتر گر چه سیراب دهد آب به تشنه ساقی آن که لبتشنه دهد آب بوَد سقّاتر **** شبِ میلاد تو با حال خراب آمدهام با لب تشنه پیِ جرعهی آب آمدهام دل من جز تو نبوده است گرفتارِ کسی نه گرفتار کسی نه پیِ دلدارِ کسی مرغ باغ ملکوت تواَم و ننشینم غیر دیوارِ تو یک لحظه به دیوار کسی جز سر کوی تو جایی خبری نیست که نیست مشتریات نرود بر سر بازار کسی سر سال آمده و آمدهام محضر تو راه انداختنِ من، نبوَد کار کسی زیر دِین احدی نیستم الّا عباس نشوم غیر تو یک لحظه بدهکار کسی دلم از بس که ندیده است تو را سنگ شده به هوای حرم علقمه دلتنگ شده
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد