ماه آمد در زمین شد آسمان پروانهاش اختران دلداده، خورشیدِ فَلک دیوانهاش مرغ دل در بند دام و در هوای دانهاش مُلک دین از مَقدمش آباد و دل ویرانهاش خضر در بزم ولایت تشنهی پیمانهاش بهر رحمت جرعهای از جام سقّاخانهاش غیر از این مولا که عالم ملتجی بر او شود کس ندیده شهریاری ضامن آهو شود آتش از بهر مُحبّ او گلستان میشود دوزخ از فیض نگاهش باغ رضوان میشود عرش با یاد غمش دریای غفران میشود درد با خاک رهش بینسخه درمان میشود سنگ در صحنین او لعل و بَدَخشان میشود ریگ در دست گدایش دُرّ و مرجان میشود گر بخواهد از دل آتش عبیر آید برون ور دهد فرمان زِ نقش پرده شیر آید برون ای جمال حضرتت آیینهی ربّ جلی ای زبانت با خدا در گفتوگو بیجبرئیل زائر قبرت هزاران نوح و موسی و خلیل ماه رویت مشعل اِنّا هدیناه السبیل مصطفی را بضعه و موسی بن جعفر را سلیم خاک کویت عطر جنّت آب جویت سلسبیل ای تو را در آستین دست عطوف اهلبیت هم رضای اهلبیتی هم رئوف اهلبیت من اگر خارم به گلزار ولا خوار تواَم گرچه سربار شمایم، عبد دربار تواَم سائلی تنها و سرگردان به بازار تواَم دیده گریان، دست خالی و خریدار تواَم مستمندی، دردمندی سر به دیوار تواَم هم گرفتار دل هستم هم گرفتار تواَم یا بِده جانی دگر یا جان من از تن بگیر من تو را میخواهم از تو، تو مرا از من بگیر کیستم من سائلی امیدوارم یا رضا تو گل گلهایی و من خار خوارم یا رضا این امیدم این گناه بیشمارم یا رضا این دلِ خون این دو چشم اشکبارم یا رضا جز گُنه بر درگهت چیزی ندارم یا رضا شرمسارم، شرمسارم، شرمسارم یا رضا هرچه بودم هرکه هستم تو پناهم دادهای کِی جوابم میکنی اکنون که راهم دادهای من زِ دور از کودکی دور شما گردیدهام با شما از خردسالی آشنا گردیدهام بر سر کوی تو ای مولا گدا گردیدهام سائلی بودم که گِرد این سرا گردیدهام گرچه خم از بار سنگین خطا گردیدهام شرمگین از این همه لطف و عطا گردیدهام با شما بگذشته از آغاز شادی و غمم هرکه هستم خاک زوّار حریمت میثمم امام رضا الهی من فدات شم کاشکی میشد قربونی چشات شم خودت که جای خود داری الهی فدای تکتک کبوترات شم کفشداریاتم واسه من بهشته فدای خاک پای زوّارات شم امام رضا کی گفته تو غریبی؟ فدای صحن خالی بابات شم