نظرات
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد

نام ما را نوشتهاند غلام نام فامیلمان امام رضا در تن ماست روح، امام حسین در تن ماست جان، امام رضا مادرم جای شعر لالایی شب به شب از کرامتت گفته پدرم خوانده است در گوشم لابهلای اذان، امام رضا من در این صحنها بزرگ شدم کودکیهای من کنار تو بود سالها با کبوتران حرم خوردهام آب و نان امام رضا کودکیام چقدر زود گذشت من دلم تنگ شد برای خودم من که خیلی عوض شدم اما تو همانی همان امام رضا بساط شاه و گدا در کنار هم پهن است هنوز پیش تو جایی که داشتم دارم همان گدای قدیمی که داشتی داری همان امام رضایی که داشتم دارم کودکیام چقدر زود گذشت امنتر از حَرمت نیست همان بهتر که کودک گم شده در صحن تو پیدا نشود من فقط روبهروی گنبد تو خم شدهام کمرم غیر درِ خانهی تو تا نشود هر قدرم که شود دور ضریح تو شلوغ من ندیدم که کسی بیاید و جا نشود بهتر این است که عاشق دَم پابوسیِ تو نفس آخر را بکِشد پا نشود دل من گم شد اگر پیدا شد بسپارید امانات رضا و اگر از تپش افتاد دلم ببریدم به ملاقات رضا آخرین خانهی امید همه حَرمت قبلهگاه زائرها هفتیمن تکیهگاه اهل بُکاء هشتمین آسمان امام رضا بین آغوش صحنها بودند زائرانی که گریه میکردند دختری لال، داد زد بین اشک و لکنت بر زبان، امام رضا سرطان مرا امام نه! فقط کربلا امام رضا **** هواتو کردم بذار یه بار دیگه بیام برات بمیرم، میخوام بازم ضریحتو بغل بگیرم من از حالا پیرهنِ مشکیمو کنار گذاشتم با رفیقای هیئتیم دوباره برای اربعین قرار گذاشتم منو ببر به کربلا...
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد