نظرات
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد

عشق رسوایی محض است که حاشا نشود عاشقی با اگر و شاید و اما نشود شرط اول قدم آن است که نوکر باشیم هرکسی دربهدر خانهی آقا نشود دیر اگر راه بیفتیم به یوسف نرسیم سر بازار کسی منتظر ما نشود من فقط روبهروی گنبد تو خم شدهام کمرم غیر در خانهی تو تا نشود هر قَدَر هم که شود دور ضریح تو شلوغ من ندیدم که بیاید کسی و جا نشود من دخیلِ دل خود را به تو طوری بستم که به این راحتی آقا گرهاش وا نشود اَمنتر، از حرمت نیست همان بهتر که کودک گم شده در صحن تو پیدا نشود بهتر این است که عاشق، دم پابوسی تو نفس آخر خود را بکشد پا نشود امتحان کردم و دیدم که میان حرمش هیچ چیزی قسم حضرت زهرا نشود **** بدون اذن ولا تَدخُلُوا بُیُوتَ النَّبِیِّ دری شکست که از آیههای محکم بود در را شکست، آن که نفهمید هیچ وقت حتی به روی او در این خانه باز بود حَبلُ المَتین شده است گرفتار ریسمان دستان فاطمه است دگر چاره ساز بود بازوش سِرِّ قوت بازوی مرتضی است اما غلاف درپی افشای راز بود آخر جَهاز فاطمه بر دخترش رسید وقتی سوار بر شتر بی جهاز بود **** برخیز صبح، شام شده ای میر کاروان ما را سوار بر شتر بی جهاز کن
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد