عشق رسوایی محض است که حاشا نشود
حاج عبدالرضا هلالیپسندیدن56
بازدید7K
عشق رسوایی محض است که حاشا نشود عاشقی با اگر و شاید و اما نشود شرط اول قدم آن است که نوکر باشیم هر کسی دربهدر خانهی مولا نشود دیر اگر راه بیفتیم، به یوسف نرسیم سَر بازار کسی منتظر ما نشود لذّت عشق به این حس بلاتکلیفیست لطف تو شامل حالم بشود یا نشود من فقط روبهروی گنبد تو خم شدهام کمرم غیر در خانهی تو تا نشود هر قدر هم بشود دور ضریح تو شلوغ من ندیدم، که بیاید کسی و جا نشود بین زوار که باشیم به تو نزدیکتریم قطره هیچ است، اگر وصل به دریا نشود امنتر از حَرمت نیست همان بهتر که کودک گم شده در صحن تو پیدا نشود بهتر این است که عاشق دَمِ پابوسی تو نفس آخر خود را بکشد پا نشود دردهایم به تو نزدیکترم کرده طبیب حرفم این است که یک وقت مداوا نشود من دخیل دل خود را به تو طوری بستم که به این راحتی آقا گرهاش وا نشود امتحان کردم و دیدم که میان حَرمت هیچ ذکری قسم حضرت زهرا نشود آخرش بی برو برگرد تو مرا خواهی کشت عاشقی با اگر و شاید و اما نشود