نظرات
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد

تا گدایانِ ملکِ سلطانیم فقر را عار خود نمیدانیم خاک درگاه یا غلام سیاه هرچه ما را لقب دهند آنیم تا که پهن است سفرهی کَرَمش همگی جزء کاسه لیسانیم هست بیت الحرام ما حرمش مُحرِمِ کعبهی خراسانیم این چه سِرّیست وقتِ پابوسَش گاه خندان و گاه گریانیم وقتِ دیدارِ گنبدش عیب است سر به سمتِ کسی بچرخانیم به خدا غیر یا امام رضا هرچه گفتیم از آن پشیمانیم در حریمِ رضا به نَصِّ صریح در دلِ عرشِ حیِّ سبحانیم عام بودیم و از خواص شدیم با رضا ما خداشناس شدیم خوشبحالِ رَعیّتِ سلطان که شده وقفِ خدمتِ سلطان چون رضای خدای عزوجل نیست غیر از رضایتِ سلطان **** اگرچه در حرمَش بیشمار نوکر داشت ولی هوای مرا یار جور دیگر داشت دمِ حرم که رسیدم خود امام رضا دوید و بارِ گنه را ز شانهام برداشت **** من که رویِ سیاه آوردهام من که بارِ گناه آوردهام به تو آقا پناه آوردهام بده خطِ اَمان امام رضا **** آمدم ای شاه پناهم بده خطِ امانی زِ گناهم بده ای حرَمت قبلهیِ درماندگان ای حرَمت ملجاء درماندگان دور مران از در و راهم بده
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد