نظرات
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد

لب ها هلاک آب، دل ها ز غصه آب غم آمده به دل، رفته ز خیمه تاب کرببلا پر از، فریاد بی جواب حتی به کربلا، دیده نشد سراب ذکر همه شده، لا لا علی بخواب وای از دل رباب، وای از دل رباب.. باید علم گرفت، راه حرم گرفت راه زیارتِ ساقی غم گرفت هرگز نمی شود، پیمانه کم گرفت شد بسته آب وای، از غم دلم گرفت محبوب فاطمهست، هرکس که دم گرفت وای از دل رباب، وای از دل رباب.. امشب شب غم است، هنگام ماتم است دست نیاز من، در دست پرچم است ای روضه خوان بخوان، یک شب مرا کم است این شعر مختصر، صدها غزل غم است (هاجر چه سوزناک، مشغول این دم است) 2 وای از دل رباب، وای از دل رباب.. هنگامه شد به پا، در بین خیمه ها آید خدای من، فریادِ ای خدا مادر به گریه گفت، ماه دلم بیا با من عزیزکم، قهری؟ بگو چرا؟ شیرین زبان من افتادی از نوا وای از دل رباب، وای از دل رباب.. سرگشته خواهرت، خشکیده حنجرت افتاده از عطش، رو به عقب سرت دیگر نمانده آه، نایی به پیکرت کم کم ترک خُورَد، لب های پرپرت کم دست و پا بزن، بیچاره مادرت وای از دل رباب، وای از دل رباب..
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد