نظرات
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد

غریبی و تو گودالی آخ بمیرم الهی واست تو جنجالی اسیر پنجه شمریو چقد بیحالی غریبیب گودالی خدایی نامرد، اونی که با نیزه اونی که داداش، راه گلوتو سد کرد یا اونی که جلوی چشمام جسمت تو رو لگد کرده خدای نامرده نشسته رو سینه مادرمون فاطمه داره این صحنه رو میبینه حیا نداره با چکمه رو تنت تو میشینه غصهی من اینه دل منو سوزوند از روی تله میدیدم که با پا بدنتو چرخوند میزدی دست و پا، اون نامرد تنت رو برگردوند دل منو سوزوند سرت رو میبردند، پیرهن رو به همراه انگشتر میبردند میون خیمه خلخالهای دختر رو میبردند سرت رو میبردند اذیت و آزار، منی که سایهامو هیچکس حتی ندیده بود یکبار حالا دارم میرم با نامردها تو کوچه و بازار اذیت و آزار
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد