نظرات
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد

خواب این لحظه که افتادی رو خاکا رو خیلی وقته دیدم توی خوابم ولی خیلی زودتر از شمر حسین به تو رسیدم تو خداحافظیِ آخرمون نالهها زدم حسین جان تو زمین خوردی و من شاه نجف رو صدا زدم حسین جان تو بغل گرفتی خاک قتلگاهو شاه میفهمه زمین خوردنِ شاهو میزدن تو رو پیاده و سواره ذوالجناح اومد حرم کمک بیاره چه روزگار سیاهی چه حربگاه و سپاهی دگر نیفتد الهی بلند مرتبه شاهی ساعت شبه و این دقیقه رو مادرم بهم نشون داد اینکه اینقده تو مظلومی آخه باید از غم تو جون داد جای اینکه رو به قبله بکشن رو به خیمه سر بریدن متوجه که شدن خواهرتم ظالمانهتر بریدن خب الان سه ساعته که نیومدی عمدا افتادی و دست و پا زدی که تا یکم خاک بگیره قتله گاهو کسی از اونجا نبینه خیمه گاهو ز روی نیزه یه نگاهی سری تکان بده گاهی دگر نیوفتد راهی بلند مرتبه شاهی دیگه آخرای کشتنت که شد پیرهنتو بردن پیرهنت چه قیمتی داره آخه وقتی جوشنت رو بردن دیگه آخرای کشتنت که شد خیلی دست درازی کردن با دل این زن و بچه به خدا لحظه به لحظه بازی کردن ته قتله گاه ولی به یادمی تو که الان تمام خونوادمی تو بی کسم نکن نزار دل نگران شم تو نخواه همسفر شمر و سنان شم ببین اسیرمو راهی بدون پشت و پناهی دگر نیوفتد راهی بلند مرتبه شاهی
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد