نظرات
1 نظر ثبت شده

وحید شکری کاربر
یا خدا 😥😟
۱۶ اسفند ۱۴۰۲

پناه بر خدا قتلگاه مگه چقدر جا داره پناه بر خدا بُردنه سر مگه دعوا داره، پناه بر خدا پناه بر خدا همهی پیرهنو غارت کردن پناه بر خدا پیشِ مادرش جسارت کردن، پناه بر خدا تنها بینِ گوداله توی چنگِ قَتّاله غرقِ خون روی خاکا از نیزه مالاماله وِیلی وِیلی، یا مظلوم..... پناه بر خدا همه اومدن با بغض و کینه پناه بر خدا چرا شمر نشسته روی سینه، پناه بر خدا پناه بر خدا از قَفا داره سَرو میبُرّه پناه بر خدا نفسای آخرو میبُرّه تو هجومِ جنجاله خیلی خیلی بیحاله مونده زیر دست و پا با تنی که پاماله یومّا، یومّا..... وِیلی علی المظلوم وِیلی علی العطشان وِیلی علی الشِبلی وِیلی علی العریان پناه بر خدا دست و پای قاتلش میلرزه پناه بر خدا مگه این سَر چقدَر میارزه پناه بر خدا نداره حتی کفن روی تن پناه بر خدا پیرهنش رو هم غنیمت بردن پی در پی با ضربهها شده جدا از سر قَفا پیشِ چشمای زینب رفت رأسش روی نیها پناه بر خدا به مُخدَّرا هجوم آوردن پناه بر خدا خیمهها رو همه غارت کردن پناه بر خدا بینِ شعله چادراشون میسوخت پناه بر خدا میدویدن و پاهاشون میسوخت رفت از کَف دیگه چاره عمه جان شد آواره رقیه بینِ صحرا شد بیگوش و گوشواره روضهی غمناک، نگاهِ ناپاک حرفای بد بهم میزد، یه مردِ هتّاک نیستی ببیی، تو این خرابه میخوابه دخترت روی زمینِ نمناک حالِ سه سالَت دیدنی شده، ای بابا شیرین زبونت رفتنی شده، ای بابا اَمون از محلهی یهود، ای بابا اَمون از سیلی و رُخِ کبود، ای بابا تو اِزدحام ملا عام بردن ما رو میونه شام
1 نظر ثبت شده

یا خدا 😥😟