نظرات
2 نظر ثبت شده

کاربر ناشناس کاربر
ماشالله لا حول ولا قوه الا بالله
۲۶ اردیبهشت ۱۴۰۴

کاربر ناشناس کاربر
عالی
۶ اردیبهشت ۱۴۰۴

غصّه روی سرم ریخت، اشک چشم ترم ریخت دنیای من تو بودی، دنیامو شمر بههم ریخت تو رو تو قتلگاه بُرد، خولی سرت رو آه بُرد بمیره اون که مَرکب رو بدن تو راه بُرد افتادی از رو ذوالجناح، مُغَسَلٌ بِدَمِ الجِراح رد شد از رو بدنت سپاه، مُغَسَلٌ بِدَمِ الجِراح نیزه خوردی کردن نگاه، مُغَسَلٌ بِدَمِ الجِراح آه از گودال قتلگاه، مُغَسَلٌ بِدَمِ الجِراح شد تنت پاره پاره، مِی زدن بیشماره عِدَّةُ بِالسُیوف و عِدَّةُ بِالحِجاره کارو سنان شروع کرد، نیزه رو تو گلو کرد نعلای تازه آخر، تنت رو زیر و رو کرد افتادی زیر دست و پا، بَکَتْ مَلائِکَهُ السَّمآءِ رو خاک داغ کربلا، بَکَتْ مَلائِکَهُ السَّمآءِ میزدی مادر رو صدا، بَکَتْ مَلائِکَهُ السَّمآءِ بردن عمّامه و عبا، بَکَتْ مَلائِکَهُ السَّمآءِ
2 نظر ثبت شده

ماشالله لا حول ولا قوه الا بالله

عالی