
صبح تا شب کار و شب تا صبح عبادت میکنی ای جراحت دیده پس کی استراحت میکنی؟ گفته بودم که نیا پشت در استقبال من یار بیمارم چرا خود را اذیت میکنی؟ دیدن قد کمان تو علی را میکُشد رو که میگیری در این کشتن شراکت میکنی فکر کردم رو به بهبود است حال خانمم ناگهان دیدم که تو داری وصیت میکنی زینب از عجل وفاتی گفتنت تب کرده است این دعاها چیست پیش بچههایت میکنی؟ هرچی میخواهی بگو، اما حلالم کن نگو من خجالت میکشم اینگونه صحبت میکنی خانهداری میکنی دسداس خونی میشود با چه اوضاعی به ما لطف و محبت میکنی نان بپز باشد ولی دیگر چرا پای تنور از سری خاکستری ذکر مصیبت میکنی (بالا گرفت شعله داغ تو با تنور تاج سرم، سر تو کجا و کجا تنور؟ خولی امان نداد سرت را بغل کنم حالا به جای من، شده حاجتروا تنور نانی نخورهایم به یاد سرت حسین هرجا که دیدهایم من و بچهها تنور حجم سر تو کم شده و داد میزنم ای بیوفا زمانه و ای بیحیا تنور)