
بهشت جلوۀ نور جلالی زهراست پر ملائکه در خانه قالی زهراست دخیل بسته به نخهای چادرش مریم همین دلیل مقامات عالی زهراست مقام خادمهاش آرزوی هر ملک است خدیجه خادمۀ خردسالی زهراست نگاه فاطمه از خاک فضه میسازد طلا غبار ظروف سفالی زهراست برای جلوۀ مهتاب روز او شب شد ظهور نور علی در لیالی زهراست (بالای سطر دفتر شعرم نوشتهام نابرده رنج، گنج به من داده فاطمه) باید فاطمیه جون داد، جون برا مادر جوون داد باید زد به سینه و سر، عشقو به عالم نشون داد اگه دلت هست، بی قرار و خسته اگه هزار غم، رو دلت نشسته دخیل شو بر اون، بازوی شکسته بارون میخوای، بگیر از مادر سامون میخوای، بگیر از مادر آب و نون میخوای، بگیر از مادر (یا اُمُّنا یا فاطمه)3 باید فاطمیه دم داد، خدارو به زهرا قسم داد خدایی که دنیا رو دست، اون بانوی بیحرم داد حالا که دنیا، باز گرفته بازیش حالا که داری، درد و داغ و تشویش دخیل شو بر اون در، که سوخت تو آتیش عزت میخوای، بگیر از مادر نعمت میخوای، بگیر از مادر زیارت میخوای، بگیر از مادر (یا اُمُّنا یا فاطمه)3 باید فاطمیه سر داد، سر نالهای از جگر داد باید خوند از اون غمی که، به عاشقا چشم تر داد اگه با اشکات، درداتو نوشتی اگر مثل من، فکر سرگذشتی دخیل شو بر اون، چادر بهشتی دنیا میخوای، بگیر از مادر عُقبی میخوای، بگیر از مادر کربلا میخوای، بگیر از مادر (یا اُمُّنا یا فاطمه)3 تو ببینیام مرا بس اگر عالمین نبیند رسد آدمی به جایی که به جز حسین نبیند که به جز گدایی از تو، که به جز کرم نخواهد که به غیر کربلا و حرم نخواهد همه هست آرزویم، برسم به بارگاهت چه زیان تو را که من هم، سر و جان دهم به راهت (سیدنا المظلوم مولانا حسین)2 به کتاب عشق دیدم، همه خط به خط تو باشی رسد آدمی به جایی، که غمش فقط تو باشی که زغیر تو نگوید، که به جز تورا نجوید که به غیر خاک پاک حرم نبوید همه هست آرزویم، به ضریح تو رسد دست به شکست اگر دل من، اثر فراق این است (سیدنا المظلوم مولانا الحسین)2 (سرمایه محبت زهراست دین من من دین خویش را به دو دنیا نمیدهم)