شعله فروزنده ای ابر برلبی
حاج حسن خلجپسندیدن2
بازدید2K
شعله فروزنده ای ابر برلبی حیدر كراری اگر زینبی نام تو بر لب كه رود جان رود عقل تورا بیند و ایمان رود وام گزار لب تو راستی گفتی چون شعله به پا خواستی ای دل دریا دل دریای تو عرش خدا منزل و مأوای تو خواست كه غم دست تو بندد ولی غم كه بود در بر دخت علی دختر تنهای خدا بر زمین خواهر آزادی و فرزند دین آنچه تو كردی به صف كربلا كرده ی مخلوق بود یا خدا این همه خون دیدن و چون گل شدن دشت خزان دیدن و بلبل شدن دیدن خورشید، ذبیح از قفا باز ستادن چو فلك روی پا جان تو گل خانه عشق و وفا است جای چونان چون تو زنی كربلاست