نظرات
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد

شعله فروزنده ای ابر برلبی حیدر كراری اگر زینبی نام تو بر لب كه رود جان رود عقل تورا بیند و ایمان رود وام گزار لب تو راستی گفتی چون شعله به پا خواستی ای دل دریا دل دریای تو عرش خدا منزل و مأوای تو خواست كه غم دست تو بندد ولی غم كه بود در بر دخت علی دختر تنهای خدا بر زمین خواهر آزادی و فرزند دین آنچه تو كردی به صف كربلا كرده ی مخلوق بود یا خدا این همه خون دیدن و چون گل شدن دشت خزان دیدن و بلبل شدن دیدن خورشید، ذبیح از قفا باز ستادن چو فلك روی پا جان تو گل خانه عشق و وفا است جای چونان چون تو زنی كربلاست
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد