نظرات
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد

در سکوت شکسته صحرا کاروانی ز دور شد پیدا کاروان عشیرهی سادات کاروان قبیلهی طاها کاروان ثلالههای رسول کاروان امام عاشورا کاروان عزیز حضرت حق پنجمین آفتاب اهل کساء دشت در زیر پایشان لرزان دشت نه، بلکه هفت سقف سما همگی نور چشم پیغمبر همه مجنونصفت، همه لیلا همهشان لالهروی، چون یوسف همگی مستجاب چون عیسی یک طرف، روح آیهی تطهیر معنی ذَولقربان، پور زهرا ساقی و اکبر در مثال سعی و صفا این طرف، یادگارهای حسن بینهایت مودب و شیدا علم کاروان به همراه مشک بر دوش حضرت سقا خیل ناموس حضرت حیدر همه در پردههای حجب و حیا پردهدار مخدرات حرم شیر غران بیشه لیلا باد اینجا اجازه میگیرد پرده را جا به جا کند حتی چشم دشمن هزاران فرسخ دور نه به صورت که قامت آنها محملی بیرکاب میآید محملی محترم چو عرش خدا اینجا کجاست آوردیمون؟! خاکش پرِ از بوی خون انّا الیه راجعون داریم میخونیم آروم جونی! (نشسته خاک غربت، رو چادر سکینه جون رقیه داداش، پاشو بریم مدینه) (۲) اینها همهشون بغض علی رو دارن بلا سرت میارن، شرم و حیا ندارن (ترسم از اینه، دلت بشه پر از غم جدا بمونیم از هم) (۲) تن تو بشه در هم (بیا بریم مدینه...) ترسی ندارن از خدا این قوم بیشرم و حیا... آب و میبندن روی ما شیرخواره داریم یاری نداریم همسایه هم ندیده سایهام زیر سایهات ترسم اینه بری و سهمم بشه اسارت ترسم از اینه به تو بشه اسارت حرم بره به غارت، رقیه و اسارت (دنیا رو ببین، زینب کجا و اشرار کجا تو کوچه و تو بازار، میون چشم انظار) (۲) سپردمت به هر آنچه که بود اما تو سپردیم به که رفتی؟! به کنیزکان، دلقکان و شمر و حرمله و خولی و سنان و زجر خداحافظ ای برادر زینب خداحافظ یار و یاور زینب خداحافظ ای کوچههای مدینه خداحافظ ای زخم پهلو و سینه خداحافظ ای برادر جان! سلیمان زمانی، چرا انگشت و انگشتر نداری؟! سالار زینب! بازم فلک داره سر آزار زینب مردی از مردم کوفه بعید است بیا برگردیم بیعطش وعده وعید است بیا برگردیم اصغر من کی به زبان آمده؟! واویلا حرمله و تیر و کمان آمده واویلا
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد