نظرات
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد

این جمعه هم گذشت و خبر از شما نشد من منتظر نشستم و دردم دوا نشد كردم دعا كه یوسف زهرا ببینمت آقا چه شد كه حاجت قلبم روا نشد هر شب به یاد خیمه ی سبزت نشسته ایم در خواب هم خیال تو از ما جدا نشد ما اهل روضه ایم، یقین شد برای ما بی لطف و بی دعای تو روضه به پا نشد سالی دگر رسید و زدم ناله از درون از چه دوباره قسمت من كربلا نشد من از كودكی عاشقت بوده ام قبولم نما گرچه آلوده ام مبادا برانی مرا از درت به پهلوی بشكسته ی مادرت به دریا بنگرم دریا ته وینم به صحرا بنگرمصحرا ته وینم به هر جا بنگرم كوه و در و دشت نشان از قامت رعنا ته وینم بر مشامم می رسد هر لحظه بوی كربلا بر دلم ترسم بماند آرزوی كربلا
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد