در راه هجرانت سرم گرم بیابان است

در راه هجرانت سرم گرم بیابان است

[ حاج منصور ارضی ]
در راه هجرانت سرم گرم بیابان است
خاک کویر چشم من، محتاج باران است

شب تا سحر جای گلایه، اشک می‌ریزم
حاجت‌رواتر می‌شود هرکس که گریان است

مَردم که عاشق بودن من را نمی‌فهمند
در هِجر، وصل است‌ و میان وصل هجران است

منّت سرم نگذاشتی، حق گردنم داری
چون در بساط تو غریبه مثل مهمان است

یک شب قدم بگذار بر چشم گنهکارم
یک شب قدم بگذار بر این دل که ویران است

امروز حرف فاطمه روی زمین مانده
هرکس نباشد روضه خوان، فردا پشیمان است

من نذر کردم تا مُحرم سینه‌زن باشم
وقتی که دورم از حرم، جان دادن آسان است

دروازه‌های کربلا را روی ما بستند
نوکر بدون کربلا در کنج زندان است

در محملش محکم گره زد معجر خود را
زینب رسیده کربلا، حالش پریشان است

پربازدید ترین شعر اول محرم و صفر ورود کاروان به کربلا

محبوب ترین محرم و صفر ورود کاروان به کربلا

محبوب ترین حاج منصور ارضی

نظرات