
اضطراب اینجا به قلب خواهرت افتاده است اندكی آرام اجل پشت سرت افتاده است خاك اینجا با دل زینب سخن گوید حسین حرف غربت در مسیر آخرت افتاده است آفتاب آسمانش با حرارت می دمد بار سنگینی به دوش شانه ی آب آورت افتاده است هرچه نخلستان در اینجا دیده ای تو نیزه است نیزه ها دنبال جسم اكبرت افتاده است