
دلم گرفته و غمین است ندانم این چه سرزمین است که میدهد بوی جدایی تمام ماتمم همین است تاب منو تو بسته نگشته راه برگشت برادر من خیمه به پا مکن در این دشت ابی عبدالله سالار زینب تو را به روح پاک مادر مشو پیاده ای برادر نظاره کن چه میستاند آمده با نیزه و خنجر آمده گلچین برای تاراج گل یاس برادر من حیف و تو اکبر و عباس ابی عبدالله سالار زینب تو را چه شوق و شور و حالی مرا تو ماتم و ملالی میترسم از روزی که ازین جا روم ولی با دست خالی چگونه در خون جسم تو غوطه ور ببینم میترسم آخر تورا بدون سر ببینم ابی عبدالله سالار زینب