
سرگرم دنیا ماندم و از یاد تو غافل شدم کارم شده معصیت و در بندگی کاهل شدم در حق تو بد کردهام، بدعهدیِ من را ببخش جای رفاقت با شما با هرکسی همدل شدم چشمان من خشکیده است، از بس به هرجا رفته است با بیحیایی باعث رنجیدنِ این دل شدم حال دلم طوفانی و تنهایِ تنها ماندهام بی تو شبیه ماهیِ افتاده در ساحل شدم پشتِ درم در میزنم، در خانهات راهم بده با سر به زیری آمدم بار دگر سائل شدم وقتی که زیر پرچمت در بین خوبان جا شدم دیدم که با لطفت رها از هر غم و مشکل شدم در بین روضه هرکسی ذکری نشسته بر لبش من گوشهای مشغول به ذکر ابوفاضل شدم روضه به روضه رفتم و با اذن ماه علقمه من هم برای رفتنِ تا کربلا قابل شدم یادش بخیر آن شب که با چشمانِ گریان آمدم اِذنِ دخولی خواندم از بابُ الرّجا داخل شدم