نظرات
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد

وای! بر آنکه سحر، دست به دامان تو نیست در دلم هیچ غمی جز غم هجران تو نیست هرکسی بر سر این سفره ی تو با ادب است گرچه همچون من قحطی زده مهمان تو نیست بدترین بنده منم، بنده ی شرمنده منم صحبتی خوب تر از صحبت غفران تو نیست دل وامانده ی من را بِشِکن، سنگ شده هیچکس هم سخنِ عبد پشیمان تو نیست هرکسی جای تو بود آبرویم را می ریخت از چه گفتی برو این برگهی عصیان تو نیست!؟ دل ناپاک، کجا پاک شود مثل قدیم هیچ جا پاک تر از درگه سلطان تو نیست رشته ی عمر را بین حرم بافته اند جان من، بند بجز ذکر علی جان تو نیست قبل از آنکه رمضانت برسد اهلم کن بهر من جا وسط حلقهی خوبان تو نیست عمل صالح من عشق حسین و حسن است طعم این عشق، در آن روضهی رضوان تو نیست نذر کردم بروم کرببلا خوب شوم وقت آن، خوب تر از باقی شعبان تو نیست مادری دست به زانو و کمر گفت حسین … از چه پیراهنِ کهنه، تن عریان تو نیست؟ هست جسمت وسط اینهمه سرنیزه ولی جای نیزه وسط حنجر عطشان تو نیست
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد