باز شد در با نسیم آبرومندانهات
سیدرضا نریمانیپسندیدن4
بازدید19.3K
باز شد در با نسیم آبرومندانهات نیمهشب دلخستهای شد وارد میخانهات بندهی پیمانشکن پیمانههایت را شکست سالها شد خرج جهلش آن همه پیمانهات آشنا و دوست که خیلی به درد من نخورد کاش میشد نامم عَبدِ از همه بیگانهات با ضررهایی که کردم، باز هم مُفتی بخر من چه دارم که بگیری بیعانهات جای رد کردن، کمی هم پیله کن امشب به من سوختن در قُرب تو شد حسرت پروانهات من یکی که خیلی از مادر خجالت میکشم با گناهم آمدم تا خانهی ریحانهات کاش میشد زیر ایوانِ نجف گریه کنم کاش میشد، میشدم من واقعاً دیوانهات هر چه یادم رفته جز نام حسینِ ابنِ علی خانه آباد است با او سائل ویرانهات من فدای خواهرش فرمود: در گودالِ خون سعی کردم که نبیند جنگ را دُردانهات شمر خنجر را کنار انداخت، سر را ول نکرد ...