
زن مگو، مردآفرینِ روزگار زن مگو، بِنتُ الجَلال، اُختُ الوَقار زن مگو، دستِ خدا در آستین زن مگو، رویِ خدا رویِ زمین سرخوش از صَهبایِ آگاهی شدم دیگر اینجا زینب اللهی شدم بر مشامم میرسد هر لحظه بویِ کربلا بر دلم ترسم بماند آرزویِ کربلا کربلا، کربلا تشنهیِ آبِ فراتم، ای اجل مهلت بده تا بگیرم در بغل، قبرِ شهیدِ کربلا