بارون اشك چشمام، می ریزه روی گونه
حاج حسن خلجپسندیدن1
بازدید2.9K
بارونِ اشكِ چشمام، میریزه رویِ گونه صدایِ غربتِ تو، دِلا رو میسوزونه رویِ لبت اَمَّن یُّجیبه زینب، كی میگه بیشَكیبه حالا، منم شدم غریبه رویِ زانوت گذاشتهای سَر حرفی بزن عزیزِ مادر دارم دِق میكنم برادر بارونِ اشكِ چشمام، میریزه رویِ گونه صدایِ غربتِ تو، دِلا رو میسوزونه **** آوردیشون تا خیمه، خیلی كشیدی زحمت برا چی سَر به زیری، داداش نكش خجالت زینب، فدات بشه برادر قابل ندارد این دو دلبر هر دو، فدایِ مویِ اصغر گریه نكن برابرِ من گریه نكن برادرِ من باید، بره به پات سَرِ من بارونِ اشكِ چشمام، میریزه رویِ گونه صدایِ غربتِ تو، دِلا رو میسوزونه ***** خداروشكر كه امروز، آبروداری كردند دستهگُلایِ زینب، دایی رو یاری كردند این دل، تنگه برا صداشون دارم دعایِ خیر براشون شیرم، حلالِ هر دوتاشون گرچه، بارِ بلا كشیدم شكرِ خدا كه روسپیدم من هم، مادرِ دو شهیدم