نظرات
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد

روی زانوی برادر پا اگر بگذاشته آفتاب انگار منت بر قمر بگذاشته دست ها را روی دوش دو پسر بگذاشته آن که روی شانه ی عباس سر بگذاشته دور او از عون و جعفر قاسم و اکبر است شکر گِردش از جوانان بنی هاشم پر است *** جرییل اینجاست تا خانم فرمایش کند تا حسینش هست او احساس آرامش کند تا که آرام است دنیا ترک آسایش کند تا بیاید عمه جان باید عمو خواهش کند تا که عباس است خانم خواب راحت میکند او فقط در سایه ی او استراحت میکند *** دست او که نیست دل غم روی غم می ریزدش نام اینجا را مبر وقتی بهم میریزدش چشم ها خون جگر در هر قدم میریزدش بیشتر او را بهم طفل حرم میریزدش خیمه برپا میکنند و روضه بر پا میکند مینشید گوشه ای ای وای زهرا میکند *** ناله زد تا زد قدم دیدی چه آمدی بر سرم گفت در بین حرم دیدی چه آمد بر سرم چیست اینجا غیر غم دیدی چه آمد بر سرم مادرم ای مادرم دیدی چه آمد برسرم گفت با دلواپسی با آه برگردان مرا مُردم از دلشوره از این راه برگردان مرا *** این حرم گهواره دارد جان زینب بازگرد مادری بیچاره دارد جان زینب بازگرد زینبی آواره دارد جان زینب بازگرد درد وقتی چاره دارد جان زینب بازگرد ای وای از این سرزمین ای وای از حال رباب تیرهاشان را ببین ای وای از حال رباب *** داد زد شامِ دهم ای وای میبینی چه شد بچه ها را کرده گُم ای وای میبینی چه شد نعلِ تازه زیرِ سُم ای وای میبینی چه شد وَیلنا مِن بعدِکُم ای وای میبینی چه شد گفت با طفلانِ در آتش علیکم بِالفَرار زود گیرَد مویِ سر آتش علیکم بِالفَرار *** می زند رویِ سرش دیگر نمی دانم چه شد بوسه زد بر حنجرش دیگر نمی دانم چه شد خاک خورده معجرش دیگر نمی دانم چه شد مانده او با مادرش دیگر نمی دانم چه شد ناقهاش عریان، ولی جمع بنیهاشم نبود با حرامی بود، اما اکبر و قاسم نبود ***
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد