راه بود و راه بود و راه بود
حاج محمدرضا بذریپسندیدن25
بازدید5.6K
(راه بود و راه بود و راه بود کاروان همراه ثارالله بود)۲ کاروان نه قبلهگاه عالمین مرد یا زن جمله عشاقالحسین پاسدار قافله عباس ماست روی دوشش پرچم یامجتباست اینکه چون خورشید روی مرکب است حضرت زهرای ثانی زینب است پردههای محملش نور جلی است یا رب این دخت علی یا که علیست؟ سالها مستور مانده آیهاش چشم همسایه ندیده سایهاش قامتش دور از نگاه شوم بود آفتاب از دیدنش محروم بود قاسم و اکبر به دور محملش با ابوفاضل نمیلرزد دلش بار بگشایید اینجا کربلاست لحظهی موعود زینب با خداست بارالها خستهام جان بر لبم زینبم من زینبم من زینبم نیست جز شهد بلا در بادهام بر همان عهد ازل آمادهام این سر و این چادر و این معجرم این دو دستم این رخم این پیکرم تو اگر خواهی بیابان میروم پا برهنه بر مغیلان میروم راضیام آواره گردم از حرم آتش خیمه بیفتد بر سرم هرچه میگویی به چشم ای نور عین هر چه اما جز جدایی با حسین میشود آیا خوش اقبالم کنی جای او راهی گودالم کنی؟ میشود خنجر ببُرد گردنم زیر سمّ اسبها باشد تنم؟ آنچه میترسم میآید بر سرم دست نامحرم میفتد معجرم من که یک دفعه نرفتم در گذر میشوم با شمر و خولی همسفر **** بلند مرتبه شاهی به صدر زین افتاد اگر غلط نکنم عرش بر زمین افتاد سری به نیزه بلند است در برابر زینب خدا کند که نباشد سر برادر زینب **** (نگو قراره کاروون اینجا بمونه روی لبت اِنّا اِلَیهِ الرّاجِعونه، بریم مدینه)۲ میپاشه آخرش، کتاب پیکرت پیرای کوفه میزنن عصا به پیکرت اَعوذُ بِالله مِنَ کَربِ و البلا رسیده کاروون به دشت کربلا ای وای اگه شاخه گل از ساقه بیفته رقیه وقتی خوابه از ناقه بیفته، بریم مدینه وقتی بری داداش نوبت غارته وقت اسارته داداش وقت جسارته نذار که خاکی شه چادر مادرم نذار بیفته آتیش خیمه روی سرم بی تو تاریکه روزای خواهرت خون گریه میکنه چشای خواهرت