با جسم چاک چاک مزن چنگ روی خاک

با جسم چاک چاک مزن چنگ روی خاک

[ حاج عبدالرضا هلالی ]
باجسم چاک چاک، مزن چنگ روی خاک
تنها امید خیمه‌ی  زن‌ها، بلند شو

دارند می‌زنند به تو پیر مردها
از دستشان بگیر عصا را، بلند شو

 از آب هم مضایقه کردند کوفیان
ای تشنه‌ی مقطع الاعضا بلند شو 

مادر رسیده، آبرویش را بخر حسین 
یک یاعلی بگو و ازین جا بلند شو

این خاک‌، مناسب این خواب ناز نیست
 آتش گرفت خیمه‌ات، از جا بلند شو

تو چه کردی میان میدان، شمر
چکمه‌ات را مزن به دندان
پاشو از روی جسم بی جان، شمر

تو که دست بریدنت، تند است
خنجرت پس چرا اینقدر کند است

از خودم بی حسین، سیرم من
ته گودال، سر به زیرم من

حق بده گوشه‌ای بمیرم من
خنجرش را نشد بگیرم من

دیر کردم سر تو را بردند
تا که انگشتر تو را بردند

دیدم چشمش به آسمان، وا بود
تشنه بود و میان خونها بود

لحظه‌ی جسارت و غارت
در دل قتلگاه، بلوا بود

رحم در چشم نانجیبی نیست
بین خولی و شمر، دعوا بود

دید دست جماعتی نامرد
تکه‌های لباس، پیدا بود

این کشته‌ی فتاده به هامون، حسین توست
این صید دست و پا زده در خون، حسین توست

پربازدید‌ترین‌های شعر روضه عصر عاشورا - قتلگاه(محرم و صفر)

محبوب‌ترین‌های عصر عاشورا - قتلگاه(محرم و صفر)

محبوب ترین‌های حاج عبدالرضا هلالی

نظرات