نظرات
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد

دیشبم از دست رفت و حسرتش را میخورم گرچه امشب آمدم گریه به دیشب میکنم گفت کارت چیست گفتم چند سالی میشود کفشهای گریه کنها را مرتب میکنم من تمام خلق را یک روز عاشق میکنم من تمام شهر را از تو لبالب میکنم هر سحر از پنجتن، گریه تقاضا کردهام هر چه را دادند یکجا خرج زینب میکنم **** چه بوی سیبی دور این خاک حال عجیبی داره این خاک حس غریبی داره این خاک اینجا چه دلگیره غروباش چقدر دلم آشوبه داداش خیلی مراقب خودت باش دست خودم نیست حالم عزیزم بیاختیار اینجوری دارم اشک میریزم از لحظهای که اومدم اینجا دلتنگ مادر شدم و دلتنگ بابا، داداش حسینم میخوای بری تو از کنارم میگی باید طاقت بیارم مگه به جز تو کیو دارم؟ غریب حسینم میگی که اینجا وعدهگاهه چه روزای سختی تو راهه چشمات به سمت قتلگاهه آخه چجوری از غم نمیرم؟ که بدن بیسرتو بغل بگیرم سری که زهرا شونه میکرده چجور ببینم که رو نیزهها میگرده؟ غریب داداشم **** گریه میشه کارم از امشب آروم نمیشه قلب زینب امن یجیب میگم مرتب هی میزنی حرف از جدایی از کوفه و از بیوفایی دلواپس این بچههایی سکینه داره میلرزه دستاش میخوای بری ما رو به کی میسپاری داداش؟ این زن و بچه دلهره دارن یه روز بیاد و ببینن بیکسوکارن
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد