دیدنِ دشمن و روی تو ندیدن سخت است جای انگشتِ پدر تیر مکیدن سخت است خواب بودی و تو را بوسه زَدَم امّا زَد ناگهان بینفَس از خواب پریدن سخت است جانِ تو سختترین کارِ جهان آسان است پیشِ یک مادرِ بی شیر رسیدن سخت است دست بَر تیر زَنَم حَنجَرِ تُردَت ریزَد تیر از حَنجَرِ خشکیده کشیدن سخت است رو زدم، رو زدم، رو زدم، رو زدم، رو زدم عَوَضَش خندهی این قوم شنیدم سخت است به رویم خونِ تو پاشید و زمین هم نَچِکید در عوض تا حَرَمَت شرم چکیدن سخت است روی تو سنگِ لَحَد چیدم و عَمداً گفتم طفل را زیرِ این خاک کشیدن.. لااَقَل قافلهای کاش که آرام رود پا برهنه عقبِ بچه دویدن سخت است از تکانهای عَبا حرمَله فهمید چه شد نفسِ آخرِ خود را نکشیدن سخت است این زبان بسته نشد آب بگوید نامَرد آب با لَب زدنِ خود طلبیدم حسین...